|
دیگه همه چی تمومه از دنیات میرم.... چشام ازت سیره ...نگامو از تو میگیرم... همون اول تو دلم کردی خونه با نگات... نمیدونستم تکیه دادم به شونه های باد.... حالا واست غریبم...!! من همون طنینم که یه دنیا عشق از خدا واست خریدم... تا وقتی بودی آسمون آبی رو داشتم...تو رفتی و منم... این باز رو باختم.... تو لبخند بزن شاید حق با توا... شاید من بد بودم و تو شاکی از دست من... تو راحت برو...شاید من کم بودم واست... .برو مثل همه اونا که بد بودن با من... منم همونی که میزد همه حرفاشو بهت... حالا شوقی ندارم بکنم دستاتو حس... تو بخند ازین خنده هات من ساده رد میشم.... حالا که تشنه ی عشقی من با تو بد میشم.... پ.ن: میخوای بری ...نه؟...واست یکی دو نخ سیگاربگیرم....؟؟!!! هه.... پ.ن : دلم خوشه به چیزایی که همیشه هست...به خدا...به معرفت پاهام... به دو خط شعر غمگین...به اونی که تو آیینه اس و شکل من نیست... + امیر خلوت عزیز عاشق حرفاتم....
هیـــــــــــس...! لطفا . . . پ.ن : خدایــا بــه تــوســــپردمـــش؛امـــا ازت مـــی خـــوام یــه روزی ؛ یـــه جــایــی؛ بــغـل یه غــریــبـه؛مــست...بــدجـــوری یــاد مــن بــندازیــش...! پ.ن : سرد بودنـــــــم رو بگذار به حساب گــــــرم بودنت با دیگــــــران...!! پ.ن :به سلامتی هرکی زدیم, رفت.......بزنیم به سلامیته غم شاید اونم رفت....
اول شخص مفرد که در کار نباشد... خود ناخواسته ات را به دیگران عرضه میکنی....!
پ.ن : یه کم گریه کن....اشک تمساح آدمو آروم میکنه....!!!!! پ.ن : میدونی که...فقط زنها در نقش فاحشه ظاهر نمیشن....زن و مرد نداره... پ.ن : تفاوتی نداره که زن باشی یا مرد...همین که تن دادی و دل ندادی ...فاحشه ای... پ.ن : یه بار دیگه ...خدا به جای اینکه مچم رو بگیره...دستمو گرفت....شرمنده اش شدم....مثل همیشه...
من زانوهایم را در آغوش کشیده بودم.... آن هنگام که تو.... برای آغوش دیگری.... زانو زده بودی... پ.ن : حالم اصلا خوب نیست...
یادمه یه بار یه جا نوشته بودم...: "دل است دیگر... زیر خاک و روی خاک نمی شناسد... میشکند..." خیلی وقت گذشته از اون موقع... نه من دیگه اون ستاره آسمونم... نه تو... اما این دل...که حالا زیر این خاک خوردنا داره خفه میشه.. هنوز میشکنه...!! پ.ن : کی حواسش به این چیزاس؟!!!!!! پ.ن : درددل کردن کار هر کسی نیست...اومدی واسه درددل حقیقتو بگو...نه آرزوهاتو... پ.ن : دلم واسه خودم تنگ شده...دنبال خودم گشتم....یه آدرسایی پیدا کردما....!! پ.ن : تاحالا گم شدی؟؟؟؟
آرامم...! اما آشفتگی ام نفسهایم را به ریسمان کشیده.... حکم مرگ ذهنم را مهر کرده اند ...! پس من دنبال چه می گردم....؟! مبهم است....! ابهام تو مرا می آزارد! دلتنگی های کودکانه ام تو را می رنجاند...!! حرفهایم را می فهمی؟ نمی دانم! شاید من خود تنهایی ام ...! که هیچ کس مرا نمی پذیرد هیچ کس تنهایی ام را معنا نمی کند... تنهایی من بی معناست....! پ.ن : یکی تنهایی رو معنی کنه.... پ.ن : تنها بودنم بهتر از با تو بودنه...میدونی که.... پ.ن : دوستایی که چند وقت نبودن اومدن سراغم....خیلی خوشحالم.... همتونو دوست دارم... حتی در اوج تنهاییم...
گــاه ســکوت طــولانــی مــفهــوم رضــایت نیست... آغــاز نــابــاورانــه یــک پــایــان است ... ! مــن غــرق ســکوت ، مــبهــوت ایــن پــایــانــم ... و تــو حــتی آغــاز ایــن پــایــان را هــم حــس نــکرده ای ... پ.ن : دوست دارم بیام جوابتو بدم...اما هنوز گیجم...(مخاطب خاص) پ.ن : یه چیزایی داشت باورم میشد....اما نشد....رویام خراب شد(مخاطب خاص) پ.ن : مخاطب خاص....خاصی...اما حیف که مال من نیستی!!!میدونم میفهمی منظورم چیه... پ.ن : دوستا....دلم گرفته...از خودم و این سکوت...
همچون موجودی تک سلولی که خودش را ترمیم می کند ، روحم را ترمیم می کنم و باز هم ...، با نیش باز به حیاتم ادامه می دهم ....!! خدایا... روزی بیاد که دیگه عاملی از خارج ،... مرا از درون بهم نریزد ... پ.ن : رو پیشونیم چی نوشته؟؟؟ پ.ن :کسی من را به خود آورد . کسی پیدایم کند . کسی مرا به زندگی برگرداند . کسی امیدی را ...
دیشب هم ...مثل همیشه... دلم شلاق میخواست.... و تو را ... و خودم را... و این عشق قلمبه ی شده پر از حرصم میخواست به درو دیوار بپاشد.... بوی احساس من.... بوی ادکلن ... عطر تن من... بوی به لجن نشسته ی عشق تو.... و تازیانه های پی در پی روی تن تو... صدای فریادت و التیام من... و دوباره طعم شور خون لبهایت... کاش بودی.... تا سگ وحشی احساسم این همه پر از عقده نمیماند... پ.ن :گاهی خودت یه چیزی رو میذاری کنار....بعد بازم میری دنبالش...تا ادامه حرصهاتو سرش خالی کنی....اینکارو کردی تاحالا؟ پ.ن :بده دل داشته باشی و بخوای به همه نشون بدی که " آی مردم....من دل دل نوشت: دلم یک مشت احساس واقعی میخواد....که احساسمو لمس کنه..... رک نوشت : حس من از حس بچگی گذشته رفیق...آدم بزرگ رو بازی نده.... |
About
چه ساده مینگرم....به لاشخورهایی که در جشن مردنم می رقصند... و مرگم را جشن گرفته اند و نمی دانند که چه چیز در من می جوشد... نمی دانند که من آبستن چه احساسی هستم ... قهقهه می زنی و من با چشمهای تنگ شده به تو می نگرم... چه عجیب شده ام! ؟؟؟: نگاهم نکن... چشمهایم پر از شهوت ارضا نشده ست.... پر از احساسی که می دانم و نمی دانم چیست....!!! پر از احساس سکوت! پر از معصومیت .......
Home
|